رؤیای پرواز
به یاد خواهم داشت... هرچند اگر کسی به یادم نباشد، به جای خواهد ماند، این لحظه... این احساس... اکنون من پر است از پرواز در تنهایی

در من زنی...



در من زنانی جمعند
زنی فلسفه می بافد،
زنی ژاکت،
و آن دیگری رویا...
در این میان
زنی شعر می بافد،
زنان اطرافش
پچ پچ می کنند
و
بافته ها را می شکافند...!
.
.


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:16:18 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




زن، 
مردی ثروتمند یا زیبا 
یا حتی شاعر نمی‌خواهد
 او مردی می‌خواهد 
که چشمانش 
را بفهمد ...
آن گاه که اندوهگین شد
با دستش به سینه‌اش اشاره کند 
و بگوید ؛
اینجا سرزمین توست ...

نزارقبانی


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:01:24 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




سه بیت، سه نگاه، سه برداشت

موسی خطاب به خداوند در کوه طور:
اَرَنی ( خود را به من نشان بده)

خداوند:
لن ترانی ( هرگز مرا نخواهی دید)

برداشت سعدی:
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

برداشت حافظ:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"

برداشت مولانا:
ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی
،
سه بیت، سه نگاه، سه برداشت
مثل سعدی، عاقلانه 
مثل حافظ، عاشقانه
مثل مولانا، عارفانه


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:01:13 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




برای بیشتر امور زندگی نیاز به زمان داری؛ برای یادگیری یک هنر تازه، ساختن خانه، متخصص شدن، چای درست کردن و غیره نیاز به زمان داری. اما برای اصلی ترین مورد زندگی، تنها موردی که واقعا مهم است، یعنی خودشناسی، زمان اهمیتی ندارد. خودشناسی یعنی شناخت آن که در ورای خودِ سطحی ـ ورای نام، شکل جسمانی، پیشینه و داستانت ـ چه کسی هستی.
نمی توانی خودت را در گذشته یا آینده بیابی. تنها مکانی که می توانی خودت را بیابی در حال است!

#اکهارت_تله 


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:01:09 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




مصریان باستان اعتقاد داشتند که پس از مرگ از آنها دو سئوال پرسیده می شود. پاسخ آنها به سئوال ها نشان می دهد که آیا آنها می توانند به زندگی پس از مرگِ خود ادامه دهند یا نه.
# آیا شادی را یافتی؟
# آیا شادی را آفریدی؟


"لئوبوسکالیا"


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:18:54 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




نبودنت
را خیلی جاها تجربه کرده ام،
از بام تهران گرفته
تا بازار تجریش
بودنت
را اما یک بار
زیر باران تجربه کردم و
با این حال
با بودنت بیشتر از نبودنت
خاطره دارم
عجیب نیست؟



نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:18:38 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




من بودم و 
دل بود و 
کناری و
فراغی
این عشق کجا بود 
که ناگه به میان جست ؟!

وحشی بافقی


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:11:01 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
من 
توی همان چهارخانه های ریز 
نفس کشیدم...
گریه کردم،
خندیدم...
من همان جا بزرگ شدم!!!
دور نینداز لعنتی جان...
پیراهنت 
خانه ی پدری من است!

نسترن علیخانی



نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:10:54 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




ما چقدر با هم خاطره های قشنگ نداریم..
یا مثلا چقدر كافه نرفتیم
ما چقدر با هم چای نخوردیم!
فیلم ندیدیم و
 نخندیدیم
آه لعنتی 
ما چقدر با هم خوش نگذراندیم
شهر بازی و تئاتر و سینما نرفتیم
چقدر در آغوش هم از رویا ها و دلواپسی هایمان نگفتیم
ما چقدر همدیگر را نوازش نكردیم و
از دلتنگی هایمان برای هم شعر نخواندیم
ما چقدر عكس سلفی نداریم
و چقدر از كتاب های تازه خوانده ی مان برای هم نگفتیم
چقدر دست هایمان را در هم جفت نكردیم 
از ترس اینكه جدایمان نكنند!
چقدر جلوی آیینه همدیگر را بغل نكردیم و به تصویرمان در آیینه لبخند نزدیم و حسرت نكشیدیم 
كه این لحظه تا ابد ادامه پیدا كند!
می دانی چیست؟!
ما خیلی كار های نكرده داریم
من فكر می كنم
 بهتر باشد كه برگردی...

نیاز خاکی

نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:08:53 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده‌ایم!

حسین پناهی


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:00:47 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




صد بار گفتمش وسط حرف من نخند 
یکبار خنده کرد و... بیا عاشقش شدم!! 

فرامرز عرب عامری


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:00:14 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:20:01 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




یا شاید، قطعاً، حتماً، بعدها یک روزی ناگهان به این فکر می‌کنی، که چقدر می‌شد مرا دوست داشت...
که ‌چقدر راحت، می‌شد مرا بیشتر از حدِ تصور دوست داشت....


حسام ملکی


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:19:55 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




دل داده ام برباد ،بر هر چه باداباد
مجنون تَر از لیلی، شیرین تَر از فرهاد

#قیصر امین پور 


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:10:40 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




دشوار ترین شكنجه این بود كه ما 
یك یك به درون خویش تبعید شدیم

#شفیعی كدكنی


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:09:44 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




یک شب هایی هم هست
دستت به قلم نمیرود!
اسم این شب ها را گذاشته ام...
شبی که واژه سرگردان است.....!
باید تو باشی...
بنشینی روبه روی ام..!
خیره شوی به من!
تا بنویسم طرز نگاه کردنت را!
تا این واژه های سرگردان کمی آرام بگیرند!!
میشود کمی  هم لبخند بزنی؟!
گناه دارند کلمات بیچاره!!
بس که از نبودنت نوشتمشان رنگ باخته اند...
میخواهم با قلم و کاغذ مست کنم!
با واژه ها سماع کنم!!
فقط مانده ام با چشمانت چه کنم..؟
میشود چشمانت انتشارات نوشته هایم باشند...؟
و در صفحه اول بنویسم تقدیم به عطر تنت.....؟
میشود....؟
میخواهم از آمدن بنویسم....
از ماندن....
از بودن...
میشود بیایی و بمانی و نروی؟

#علی_سلطانی

نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:01:33 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




آشِنا دیرینِ من، 
روزی دگر هم بی‌تو رفت!

جمعه بود و زخم بود و
التهاب رفتنت…

#رویا_عابدینی


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:01:30 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:01:26 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




هزار کاکُلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من..
عشق را ای کاش
زبان سخن بود!

#احمد_شاملو


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:01:11 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




بیا وداع کنیم ...
بیا وداع کنیم ...
اگر بنا باشد کسی از ما بماند ...
همان بِه که تو بمانی ...
"کینه ی" تو به کار این دنیا بیشتر می آید
تا عشق من !



نسرین ،5 شهریور 95، ساعت:12:26 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




باید بروم ...
دلتنگ که شدی،
گلدان کوچک پشت پنجره را ببوس!
من،
یک روز که خیلی دلتنگت بودم
دلم را همانجا
خاک کردم...


نسرین ،5 شهریور 95، ساعت:12:13 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




آن سوی دنیا

روی نیمکتی دیگر 

کسی نشسته است 

که همه آن چه ندارد 

تویی!

"نیمکت های دنیا را بد چیده اند"...


نسرین ،5 شهریور 95، ساعت:11:43 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی!
یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره می دانم، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد،
پوزخند نزند، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد،
آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود، گوش بدهد،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند،
راه کار ندهد، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است،
گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است،
آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند
حرف می زنند که ویران نشوند
حرف می زنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند.
به قول آن رفیقمان که می گفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...
همین.
 
"پویان اوحدی"


نسرین ،5 شهریور 95، ساعت:00:31 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




امروز 4 شهریور سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث است. پریشانِ پریشانگرد و مردی که از سرزمین فردوسی بود اما اگر فردوسی از ظفر حماسه می ساخت اخوان، شکست را حماسی می سرود چنانکه زمستان را باشکوه تر از بهار و تابستان را دژم تر از پادشاه فصل ها "پاییز":

حیف از تو ای مهتاب شهریور ، كه ناچار
باید بر این ویرانه محزون بتابی

وز هر كجا گیری سراغ زندگی را
افسوس، ای مهتاب شهریور، نیابی …

اینجا چرا می تابی ؟ ای مهتاب ، برگرد
این كهنه گورستان غمگین دیدنی نیست

جنبیدن خلقی كه خشنودند و خرسند
در دام یك زنجیر زرین ، دیدنی نیست !

#اخوان


نسرین ،4 شهریور 95، ساعت:23:58 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





آنقدر دوستت دارم که وقتی
جلوی آینه می ایستم
بیشتر تو را نشان می دهد




نسرین ،4 شهریور 95، ساعت:01:46 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




هرگز
هیچ رویایی
از نردبان خیالم بالا نرفت
جز کابوس تلخ
که جا خوش کرد
در ته فنجان ذهن
پیرزنی می کوبید
در هاون تنهایی اش
فالهای تعبیر نشده ام را
با دو جرعه
بوسه ی داغ
و رد شراب لبهایم
که جا مانده
در کناره ی فنجان


نسرین ،3 شهریور 95، ساعت:22:44 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





از داشتن چشم اما ندیدن زیبایی،
داشتن گوش اما نشنیدن موسیقـی،
داشتن عقل اما اگاه نشدن از حقیقت،
داشتن قلبـی که هرگز نتپیده و نسوخته،
باید خیلـی ترسید!..



نسرین ،3 شهریور 95، ساعت:18:42 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





نیازی نیست انسانها را امتحان کنید کمی صبر کنید خودشان امتحانشان را پس می دهند !




نسرین ،3 شهریور 95، ساعت:18:41 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif




آن لحظه ها که مات ...
در انزوای خویش
یا در میان جمع ،
خاموش می نشینم ؛
موسیقی نگاه ِ تو را گوش می کنم !

#فریدون_مشیری



نسرین ،3 شهریور 95، ساعت:18:39 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





نسرین ،3 شهریور 95، ساعت:18:37 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





تعداد کل صفحات : 8
1 2 3 4 5 6 7 ...


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
ابزار وبلاگ