تبلیغات




رؤیای پرواز
به یاد خواهم داشت... هرچند اگر کسی به یادم نباشد، به جای خواهد ماند، این لحظه... این احساس... اکنون من پر است از پرواز در تنهایی

مرد خوشبخت


پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک دانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید،شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه
رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم
و بخوابم! از خداچه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!


نسرین ،16 شهریور 95، ساعت:16:48 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



روزی خوشحال خواهی بود!


همیشه همینطور نمی‌ماند
یك روز كه تصورش را  نمی‌كنی
جایی كه در خواب هم ندیده‌ای
لحظه‌ای كه به هیچ‌چیز فكر نمی‌كنی
و تازه رها شده‌ای از بند آرزو
از جانب پروردگار دریافت خواهی كرد
چیزی فراتر از آنچه در طلبش بودی
چیزی ارزشمند‌تر و دلپذیر‌تر!

مطمئن باش 
در چنین روزی 
خوشحالتر خواهی بود...

 سعیده رضوی


نسرین ،16 شهریور 95، ساعت:13:33 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نقطه‌ ضعف؛ نقطه‌ قوت!


کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم فنون رزمی و جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد فرزندش را یک قهرمان جودو بسازد. استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد میتواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند...

درطول 6 ماه استاد فقط روی بدنسازی کودک کار کرد و در عرض این 6 ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد! بعد از 6 ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی برگزار میشود. استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کارکرد! سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد. 3 ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری ، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب شد...

وقتی مسابقات به پایان رسید در راه برگشت به منزل کودک از استاد راز پیروزی اش را پرسید! استاد گفت: دلیل پیروزی تو این بود که اولا به همان یک فن به خوبی مسلط بودی! ثانیا تنها امیدت همان یک فن بود... سوم اینکه راه شناخته شده برای مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی...!

«یاد بگیر که در زندگی از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی! متاسفانه اکثر افراد تقریبا به صورت غریزی زندگی میکنند و ارزش های خود را کوچکتر از آنچه هستند انتخاب میکنند! منتظر این نباشید که یک روز به آرزوهایتان برسید... طوری حرکت کنید که آرزو ها منتظر این باشند که به آنان برسید...»


نسرین ،15 شهریور 95، ساعت:16:59 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



تنهایی


به‌وقتِ تنهایی:
مَرد، زیرِ باران سیگار می‌کشد
زن، پشتِ پنجره.
اما، نه بارانْ مهم است،
نه مرد، نه پنجره، نه زن.
مهمْ
تنهایی است، که دود می‌شود! 


رضا کاظمی


نسرین ،15 شهریور 95، ساعت:16:52 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



خورشید من!



نسرین ،15 شهریور 95، ساعت:16:20 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



سخنی از اوریانا فالاچی:



نسرین ،15 شهریور 95، ساعت:16:16 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



فراق تو



نسرین ،15 شهریور 95، ساعت:16:12 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دلخوشی خواب


گاهی ترا کنار خود احساس می‌کنم

اما چقدر دلخوشی ِ خواب‌ها کم است

محمدعلی بهمنی


نسرین ،15 شهریور 95، ساعت:16:06 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



بعضی‌ها...



بعضی ها را نوشتم؛
 شعر شدند!
 بعضی ها را نتوانستم بنویسم،
 اشک شدند!
 بعضی ها را امّا؛
 نه
 می شد نوشت
 و نه
 ننوشت!
 آنها را فقط زیستم...

رویا شاه حسین‌زاده


نسرین ،14 شهریور 95، ساعت:15:30 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



کاش کسی باشه که وقتی می‌پرسه خوبی؛ بتونی بگی نه!



نسرین ،14 شهریور 95، ساعت:14:05 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



باید برای کسی مهم باشی!



باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که تو را به وقت هایی که می داند خوب نیستی و حوصله نداری بخنداند و امیدوار کند و حواست را پرت کند و به یادت بیاورد که هر چقدر هم که اوضاع بد است اما یکی یکجایی هست که هنوز دوستت دارد...
باید یکی باشد که ببینی که چقدر برایش مهم است همین یکذره بهتر و بدتر شدن هات... باید یکی باشد که نسپاردَت به امانِ زمان که بلکه خود به خود خوب شوی خود!...
باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که حتی دو دقیقه زودتر خوب شدن حالِ دلت را ببیند... باید یکی باشد که ببینی چقدر برایش فرق می کنی و چقدر بلد است تو را و چقدر حواسش به تو جمع است...
باید یکی باشد که به یادت بیاود که برای یکی فرق داری. باید آدم برای یکی فرق داشته باشد، فقط برای یکی؛ و اگرنه دنیا سراسر ترس و وحشت است...! و اگرنه از بالا که به زمین نگاه می کنم همه مان یک مُشت در شلوغی بی پناه و بی اهمیت رهاشدگانیم که به هیچ کجای جهان برنمی خورد هر بلایی هم که سرمان بیاید...
باید یکی، فقط یکی، اهمیتِ بود و نبود ما را به یادمان بیاورد هرروز؛ که هنوز برای یکی، فقط برای یکی، چقدر مهم ایم!... مثلا فرض کنید همین الان در یکی از پیاده روهای این کره ی خاکیِ بی صاحب مانده، یکی که ما حتی اسمش را هم نشنیده ایم، بیفتد و بمیرد، باور کنید اگر آن یکی تمام دنیای فقط یک نفر نبوده باشد، بیهوده مرده است؛ بیهوده و محض خنده ی دنیا!...
باید یکی باشد که ببینی دل توی دلش نیست که به دست آورد دلت را...

#مهدیه_لطیفی


نسرین ،13 شهریور 95، ساعت:17:25 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



زندگی سفر است...



غرض رفتن است نه رسیدن.
زندگی کلاف سردرگمی است، به هیچ جا راه نمی برد، اما نباید ایستاد.
با این که می دانیم نخواهیم رسید، نباید ایستاد.
وقتی هم که مُردیم؛ مُردیم به درَک...


نسرین ،13 شهریور 95، ساعت:15:00 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



آغوش تو!


دست هایت را
که باز کنـی؛
به هیچ جا بند نیستم
سقـوط میکنم ...



نسرین ،13 شهریور 95، ساعت:11:57 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



خوشبختی یعنی:


اوج خوشبختى ست، وقتى كسى باشد كه تو را همانطور دوست داشته باشد كه دلت مى خواهد.

یوستین گردر



نسرین ،13 شهریور 95، ساعت:01:51 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



قاب خالی


ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند

محمدعلی بهمنی


نسرین ،11 شهریور 95، ساعت:01:47 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



در من زنی...


در من زنانی جمعند
زنی فلسفه می بافد،
زنی ژاکت،
و آن دیگری رویا...
در این میان
زنی شعر می بافد،
زنان اطرافش
پچ پچ می کنند
و
بافته ها را می شکافند...!
.
.
فریال معین


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:16:18 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



اینجا سرزمین ماست ...


زن، 
مردی ثروتمند یا زیبا 
یا حتی شاعر نمی‌خواهد
 او مردی می‌خواهد 
که چشمانش 
را بفهمد ...
آن گاه که اندوهگین شد
با دستش به سینه‌اش اشاره کند 
و بگوید ؛
اینجا سرزمین توست ...

نزارقبانی


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:01:24 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



سه نگاه به یک شعر


سه بیت، سه نگاه، سه برداشت

موسی خطاب به خداوند در کوه طور:
اَرَنی ( خود را به من نشان بده)

خداوند:
لن ترانی ( هرگز مرا نخواهی دید)

برداشت سعدی:
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

برداشت حافظ:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب "لن ترانی"

برداشت مولانا:
ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی
،
سه بیت، سه نگاه، سه برداشت
مثل سعدی، عاقلانه 
مثل حافظ، عاشقانه
مثل مولانا، عارفانه


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:01:13 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



اکنون زندگی کن...


برای بیشتر امور زندگی نیاز به زمان داری؛ برای یادگیری یک هنر تازه، ساختن خانه، متخصص شدن، چای درست کردن و غیره نیاز به زمان داری. اما برای اصلی ترین مورد زندگی، تنها موردی که واقعا مهم است، یعنی خودشناسی، زمان اهمیتی ندارد. خودشناسی یعنی شناخت آن که در ورای خودِ سطحی ـ ورای نام، شکل جسمانی، پیشینه و داستانت ـ چه کسی هستی.
نمی توانی خودت را در گذشته یا آینده بیابی. تنها مکانی که می توانی خودت را بیابی در حال است!

#اکهارت_تله 


نسرین ،9 شهریور 95، ساعت:01:09 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



شادی


مصریان باستان اعتقاد داشتند که پس از مرگ از آنها دو سئوال پرسیده می شود. پاسخ آنها به سئوال ها نشان می دهد که آیا آنها می توانند به زندگی پس از مرگِ خود ادامه دهند یا نه.
# آیا شادی را یافتی؟
# آیا شادی را آفریدی؟


"لئوبوسکالیا"


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:18:54 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



خاطره‌‌هام با تو!


نبودنت
را خیلی جاها تجربه کرده ام،
از بام تهران گرفته
تا بازار تجریش
بودنت
را اما یک بار
زیر باران تجربه کردم و
با این حال
با بودنت بیشتر از نبودنت
خاطره دارم
عجیب نیست؟



نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:18:38 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



عشق کجا بود ؟


من بودم و 
دل بود و 
کناری و
فراغی
این عشق کجا بود 
که ناگه به میان جست ؟!

وحشی بافقی


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:11:01 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



پیراهن تو؛ خانه من!


پیراهن کهنه ات را دور نینداز!
من 
توی همان چهارخانه های ریز 
نفس کشیدم...
گریه کردم،
خندیدم...
من همان جا بزرگ شدم!!!
دور نینداز لعنتی جان...
پیراهنت 
خانه ی پدری من است!

نسترن علیخانی



نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:10:54 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



برگرد


ما چقدر با هم خاطره های قشنگ نداریم..
یا مثلا چقدر كافه نرفتیم
ما چقدر با هم چای نخوردیم!
فیلم ندیدیم و
 نخندیدیم
آه لعنتی 
ما چقدر با هم خوش نگذراندیم
شهر بازی و تئاتر و سینما نرفتیم
چقدر در آغوش هم از رویا ها و دلواپسی هایمان نگفتیم
ما چقدر همدیگر را نوازش نكردیم و
از دلتنگی هایمان برای هم شعر نخواندیم
ما چقدر عكس سلفی نداریم
و چقدر از كتاب های تازه خوانده ی مان برای هم نگفتیم
چقدر دست هایمان را در هم جفت نكردیم 
از ترس اینكه جدایمان نكنند!
چقدر جلوی آیینه همدیگر را بغل نكردیم و به تصویرمان در آیینه لبخند نزدیم و حسرت نكشیدیم 
كه این لحظه تا ابد ادامه پیدا كند!
می دانی چیست؟!
ما خیلی كار های نكرده داریم
من فكر می كنم
 بهتر باشد كه برگردی...

نیاز خاکی

نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:08:53 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دنیا


دنیا را بغل گرفتیم
گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد
بیدار شدیم
دیدیم آبستن تمام دردهایش شده‌ایم!

حسین پناهی


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:00:47 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



عاشقش شدم!


صد بار گفتمش وسط حرف من نخند 
یکبار خنده کرد و... بیا عاشقش شدم!! 

فرامرز عرب عامری


نسرین ،7 شهریور 95، ساعت:00:14 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نیازمندی‌ها...



نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:20:01 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



میشد مرا...


یا شاید، قطعاً، حتماً، بعدها یک روزی ناگهان به این فکر می‌کنی، که چقدر می‌شد مرا دوست داشت...
که ‌چقدر راحت، می‌شد مرا بیشتر از حدِ تصور دوست داشت....


حسام ملکی


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:19:55 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



شیرینِ فرهادم...


دل داده ام برباد ،بر هر چه باداباد
مجنون تَر از لیلی، شیرین تَر از فرهاد

#قیصر امین پور 


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:10:40 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



تبعید


دشوار ترین شكنجه این بود كه ما 
یك یك به درون خویش تبعید شدیم

#شفیعی كدكنی


نسرین ،6 شهریور 95، ساعت:09:44 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





تعداد کل صفحات : 10 1 2 3 4 5 6 7 ...