تبلیغات




رؤیای پرواز
به یاد خواهم داشت... هرچند اگر کسی به یادم نباشد، به جای خواهد ماند، این لحظه... این احساس... اکنون من پر است از پرواز در تنهایی

مردیم از این همه غصه....


من اگر پیامبر می‌شدم ، معجزه‌ام خنداندن کودکان ِ خیابانی بود... 
 
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت
   
عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

خدایا خودت رحمتی کن ، مردیم با دست خالی از بس که غصه خوردیم و هیچ نداشتیم که دستی بگیریم، از این همه ثروتی که بهمون دادی و اختیارش دستمون نیست، نتیجه و سودش هم....!!! 
مردیم از این همه غصه......

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،9 آذر 90، ساعت:02:21 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دیوار...


گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید

نه برای اینکه دیگران رااز خودت دور کنی

بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری که این دیوار رابشکند.

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،7 آذر 90، ساعت:18:15 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نمیدانم چرا... پاییز در قلبم نشسته!


دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانیست

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانیست . . .

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،7 آذر 90، ساعت:16:44 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



گاهی دلتنگ میشوم...


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،7 آذر 90، ساعت:16:34 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



و قرن‌هاست که...


زن عشق می كارد و كینه درو می كند
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی....
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ....
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ....
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

(علی شریعتی)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،17 آبان 90، ساعت:18:44 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



برایت ابدیت می‌سازم!


چراغی در دست

چراغی در دلم

زنگار روحم را صیقل می دهم

آینه ای برابر آینه ات می گذارم

تا از تو ...

ابدیتی بسازم...

(شاملو)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،16 آبان 90، ساعت:13:43 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



عشق تو...


 

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در كجای دلم .....


پنهان كرده ای كه :


هیچ دستی به آن نمیرسد !

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،14 آبان 90، ساعت:17:01 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



بخند در لحظه هایت... این اعتراض ماست!


این روزها گاهی در بازگشت از کارم افکار پریشانی در ذهنم نقش می گیرد... به خودم فکر می کنم، به شما، به آینده، به دیروز، به خاطرات... گاهی با افکارم غمگین می‌شوم و گاه لبخند بر لبم تبدیل به صدای خنده ای آرام می‌شود غافل از نگاه حاکی از تعجب رهگذرانی که با خود می اندیشیند: دل خوش سیری چند؟

دل خوش سیری چند؟ بگذار بشمارم دلخوشی هایم را برایت، ای هم مسیر...

روزهای سختی را گذراندم... و میراث یکسال گذشته ام این روزها، رهگذران و مسافرانی هستند در دنیایم که هر از چندی زخمی، آزاری یا طعنه ای می زنند و عبور می‌کنند و من بهت زده به مسیر عبورشان می نگرم... و عجیب دردم می گیرد و روحم زخم میشود و لبخندم بر لب هایم میماسد...

اما می خندم، چون قدر خندیدن را می دانم... روزهایی نه چندان دور، بسیار مزمن و آلوده به غم بودم و لبخند هیچ جایی در لحظه های سیاهم نداشت... نمی خندیدم! خندیدن در لحظه هایم گناه بود... عزادار بودم و مصیبت دیده! بارها کشته شده بودم و بارها زخمی خواسته هایم... حرفم شنیده نشده بود و دردم با نمک پاشیدن روی زخم هایم به زخمی عفونی تبدیل شده بود. هیچ کس مرا نمی فهمید! خواسته ام رنگی شده بود... اشک هایم تمامی نداشت و بیش از همه ی آنچه در زندگیم از دست داده بودم... یک حضور ناب و بسیار مهم از من گرفته شد: امنیتم!

دیگر من نیستم... تنها نیستم... در تک تک لحظه هایم حضور مبهم و تاریکی را حس می کنم! کاش آن حضور رعب انگیز که فکر می‌کند دشمنی هستم از سرزمین بیگانه، صدایم را میشنید!

بخوان... بخوان حرف هایم را اینجا حالا که با منی و در منی و تک تک لحظه هایمان مشترکند... بخوان دردم را! شاید دیگر دشمن ندانی مرا...

لحظه ای که در چشم هایت نگاه می‌کردم تنها نفرت می دیدم و نفرت... و خشمی و کینه ای که امیدت انتقام بود! و من چقدر ناباورانه خود را در سیلاب بی انتهایی از خشم دیدم... یادت است؟ تنها راه نجاتم خرد کردن خودم بود... دختری که روزی آینده ساز سرزمینش لقب می گرفت و امروز...

تمام امنیتم را گرفتی... چیزی به نام حریم خصوصی ندارم، سایه ات سنگین است بر سرم! مجازاتم می کنی... هرلحظه با هرکلام می لرزم... با هر سکوت می گریم... دست و پایم را بستید که فکر نکنم؟ پس چرا حرفم را نشنیدی؟؟؟ من از خود توام...

با این همه درد... درد بی خودم بودن، درد ناامنی ام، بی هیچ خواسته ای قانع شدم... نه در افکارم! در امروزم... نه در فردایم! قانع شدم به زور...

با همه این دردها می خندم! شنیده ای که کسی دردش بگیرد و بخندد... من قهقهه می زنم از درد، شاید صدایم را شنیده باشی... بشنو! این صدای دختری است که روزی قرار بود آینده ساز وطنت باشد...

قدر خنده ام را می دانم، چرا که پس از آن روزها... ساعت ها گریستم و روزها نخندیدم... و چقدر غمگین شدم از درد بی سرزمینی! خودنمایی نمی کنم... این دردم است! این بغض نشکفته در حنجره کسی است که میخندد و خنده اش از گریه هم دردناک تر است...

بخند، بخند به لحظه هایت دوستم! مثل من... این اعتراض من است... اعتراضم به دزدیدن لحظه های ناب با خودم... به گرفتن صدای امنیت حریمم... به خرد شدنم در لحظه ای که عظمت در وجودم بود نه حقارت! و تاب آوردنم تا امروز... به امید فردا!

می خندم... تا نهایت آرزویم می خندم... شاد هستم! این اعتراض من است به حضور تو در من! بدون اجازه... به امید فردایی که نباشی با من! در من... در امروزم، در تک تک لحظه هایم، در نوشته هایم، با دوستانم، در حریمم، در ترس هایم، در ذهنم، در خودم!

می خندم به امید آینده ای سرشار از امنیت... بدون هیچ حقی برای ورود به دنیایم بی اجازه! بی حضورت... با امنیت... تنها خودم و خودم و خودم!

پس بخند ای دوست... این اعتراض ماست!

5/2/89

نسرین

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

 


نسرین ،25 شهریور 90، ساعت:15:08 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



سردرگمم...


هنوز سردرگمم...

سوگوارم...
بی‌تابم...
بی‌قرارم...
سردرگمم...
خودم را سال‌هاست گم کرده‌ام، به هر دری زده‌ام! اما... هیچ! دریغ از تار مویی از دختری که می‌خواست فاتح قله‌های خوشبختی باشد...
چه باور تلخی است که فکر کنی به قله رسیده‌ای و زیرپایت را با افتخار بنگری و ناباورانه ببینی هنوز برروی زمینی! ببینی این همه سال سخت دویده‌ای به دنبال آنچه امروز یک حس سردرگم و بی‌قرار می‌نامی‌اش... درد را شکستی و شکسته نشدی! گام‌هایت را محکم‌تر بر زمین کوبیدی و هیچ نخواستی از خدایت، جز! اندکی لحظه‌های ناب خوشبختی در سایه‌ای از رسیدن‌های باشکوه به آنچه سال‌ها رؤیا نامیده‌ای...
چه باور تلخی است، باور کنی هنوز یک هیچ متلاشی نشده‌ای در آستانه فروپاشیدن به دست روزگار!‌ همان روزگاری که گاهی بلند به آن می‌خندیدی!
هنوز هم باورهایم را در صندوقچه آرمان‌ها و رؤیاهایم نگاه داشته ام؛ اما گاهی عجیب دردناک می‌شود وقتی بین بودن و باورهایت باید، باید یکی را برگزینی! سوگوار باورهایم شده‌ام... نمی‌خواهم از دستشان بدهم! باید به ناچار بروم... کجا؟ نمی‌دانم...
من و هست‌های خالی از بودن؟! نه... باور من بودن به هر شرطی نیست!‌ خسته‌ام از پذیرفتن شرط‌های پی‌درپی روزگار! همان‌ها که گاهی تقدیر، گاه صلاح خداوند و گاه مصیبت می‌نامیمشان...
بی‌تابم، روحم بی‌تاب تصمیم ناگهانی من است و می‌شناسد مرا!‌ من... همان دختری که به دنبال رؤیاهایم سال‌ها بی‌تردید دویدم! بی هیچ خستگی!‌ حالا خسته‌ام و این لحظه‌ایست که باید برای بار دوم در زندگی‌ام انتخاب کنم...
بمانم؟
بروم؟
هنوز سردرگمم...

(بهمن‌ماه 89) 

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،23 شهریور 90، ساعت:19:53 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



من را ببین...


تمام حرف من آن است...

من را ببین چنان که هستم

 گاه کلمه ام ،گاه آغوش

گاه اندیشه، گاه فریاد

گاه نرمشی فرای تصور

گاه استقامتی ورای تحمل

گاه اندیشه، گاه فریاد...

از حنجره این فریاد اما

جز عشق نمی تراود

من آدمی را در بطن خویش رویانده ام

آدمی زاده اما، با من

آدمی وار وصلت نمی کند

آدمی وار سخن نمی گوید

آدمی وار مهر نمی ورزد

این تن را حتی آدمی وار نمی بیند

من این فریاد را تا کی، تا کی

در سینه ای از عشق شستشو دهم؟

شاعر: ارکیده

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،23 شهریور 90، ساعت:19:25 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



بزرگی...


رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم .

(ارد بزرگ)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،22 شهریور 90، ساعت:19:04 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



پر از بغضم...


بغض دارم... بغض سنگین و سخت... دچار درد مزمن احساسم؛ مثل بیماری‌های مزمن قرن 21... مثل تمام سگ‌کشی‌های دردناک روح و جسم آدما در این روزها... شده‌ام سنگی که آب می‌شود؛ شده‌ام هیچی پر از درد!

بغض دارم... مثل زجر دائم انسانی که دست و پایش را کنده‌اند درد می‌کشم و سکوت می‌کنم... فریادی می‌خواهم؛ حتی به قیمت ترکیدن این حنجره پوسیده از بغض با فریاد... اما فریاد می‌خواهم... خواستند دلم را زرد کنند،‌ نتوانستند! صدایم را حبس کردند... حالا شده‌ام غده‌ای ملتهب از فریادی سبز... تا کی طاقت می‌آورم خدا می‌داند...

شهریور 90

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،19 شهریور 90، ساعت:19:20 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



رویای حضورت...


دیشب که خواب آهسته خزید روی پلک‌هایم و سنگین‌شان کرد ناگهان خاطره‌های دور خواب را از پلک‌هایم دزدید... هرچقدر خواستم فرار کنم نشد که نشد!‌ خاطره‌های لعنتی تو بودند و حس حضورت که بی‌تابم می‌کرد و من می‌گریستم که بودی و من نداشتمت... چقدر بی‌تاب بودم و چقدر این بی‌تابی لذت داشت... تک‌تک روزهایی که حسرتش را می‌خورم فیلم دردناکی بودند که یکی پس از دیگری از جلوی چشمان خسته‌ام می‌خزیدند و مثل خنجر بر روحم فرو می‌رفتند و من ناباور از هجوم نوجوانی‌ام...

انگار دوباره 17 ساله می‌شوم و دوباره بی‌تاب تو!

17 سالگی که پر بود از لحظه‌های تو!‌ دلم می‌لرزید از نام و حضورت و بی‌طاقت می‌شدم با گذر ثانیه‌ها...

انگار شده بودم یک عاشق که عشق معمای حل نشده قلبش بود، پر از اما و چرا و چطور... پر از چه می‌شودهای مرموز... پر از بی‌تو می‌میرم‌‌های بی‌طاقت... می‌شوم یک روح تسخیر شده که اگر بودم برای حضورت بود و می‌مردم بی‌تو!

واژه واژه با اسمت می‌لرزیدم و حس می‌کردم دیگر بی‌طاقت‌تر از آنم که نامت را برلبانم بیاورم که طاقتم طاق شده و این را فقط من می‌دانم و خدایی که شاهد این همه خم شدنست و نشکستن...

بارها شکستم و برخواستم تا از یادت ببرم... می‌دانم نشد؛ هرگز نمی‌شود اولین عشق را از دلت برانی و لبخند بزنی و دست تکان بدهی و آرام بگویی: «خداحافظ»... برحسب تقدیر اگر جدا شوی از کسی که پاره تنت شده؛ فریاد می‌زنی و چنگ می‌زنی بر هرچه اطرافت این توِ بی‌قرار را احاطه‌ کرده... هق‌هق می‌کنی و سیل‌وار اشک می‌ریزی تا بگویی: «دیدار به قیامت»... و نه... دفنش نمی‌کنی! که نمی‌توانی و پنهانش می‌کنی در صندوقچه دلت به افتخار اولین تپش‌ عاشقانه قلبت... و سال‌ها می‌گذرد و هر از چندگاهی هجوم خاطراتت مشوشت می‌کند و قلبت می‌تپد تا بگویی؟ چرا؟ چرا چنین شد؟

خواب که از چشمانم پرید... خاطراتت اما نه!... گوش می‌سپارم به موسیقی دلم و چشمانم را می‌بندم و 17 ساله می‌شوم با تو... کوچک؛ مغرور و آرام! با موهای بلند بافته شده... و دوباره غرق می‌شوم در رویای حضور بی‌حضورت...


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،23 تیر 90، ساعت:00:14 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



من زنم!!


به مرداب بگویید
هر چه میخواهد
منجلاب اوهام را وسعت دهد
...
من نیلوفرم
نماد صبوری و شادابی
من هیچگاه غرق نخواهم شد.
من زنم
http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،22 تیر 90، ساعت:01:42 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



سیاه و سپید...


من موهایم را درآسیاب سفید كرده ام ؛ همه شان را ..... توهم برو آنجا ؛
شاید برای روی سیاهت چاره ای كردی!!!
http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،22 تیر 90، ساعت:01:37 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



...


گاه در خیالم تکیه گاهم میشوی همین که زمین میخورم میفهمم نیستی
http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،22 تیر 90، ساعت:01:35 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



ستاره‌های من...


وقتی به اسمان نگاه می کنی، وقتی ستاره‌ها را سُرخوران در آسمان پرستاره دیدی، مرا یاد کن!
هواسِ هواسم آنجاست!
همانجا که وسعتش بی انتهاست و دلم پر می‌کشد برای شمردن دانه‌های نقره‌ای‌اش و درست مثل روزهای عجیب نوجوانی‌ام...
وقتی صدایم می‌زنی مراعات هواسم را کن! پرت نشود!‌ نشکند... که این روزها نازک است و پر از خیال... پر از لحظه‌هایی که توأم با حسرت و لذت آمیخته‌اند به نوجوانی بربادرفته‌ام... و هر لحظه غرقم می‌کنند در لذات بی‌انتهای روزهایی که التهابش را با همه وجود به حسرت نشسته‌ام...
با نوک انگشت خط می‌کشم بر پوست سیاه شب و دلم می‌خواهد چنگ بزنم و مشتی ستاره بردارم و در کیسه‌ای طلایی بریزم تا همیشه با خودم داشته باشم...
باز ستاره‌هایم را می‌شمارم... یک... دو... سه... پانزده... بیست و چهار... سی و نه... آه! نه... یکی کم شده... ستاره‌ام کو؟ یکی کمتر از دیروز... کسی برش داشته؟ یا شاید... نه... خدایا... حتما افتاده و هزار تکه شده... آخر شکننده‌اند این ستاره‌های کوچک صبور... مثل دل نازک پرغرور خودم... خدا کند ستاره دلم سقوط نکند و نشکند... خدا کند!
15 ساله‌ام... با دنیایی پر از غرور و یک بغل ستاره در آسمان تیره شب‌هایم... ستاره‌ام را دوست دارم و دانه دانه می‌شمرمشان هرشب... مبادا گم شود... مبادا بشکند...
پر از شعرم... پر از شورم... پر از غرورم... مبادا غرورم بشکند...
15 ساله ام...


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،19 تیر 90، ساعت:00:44 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



پر بغضم، پر گریه...


پربغضم؛ پر گریه...
پر دردم بی نهایت
پرم از اون لحظه ای که
شده بودی واسم عادت
پرم از غرور کاذب
نشکسته و عجیبم
پر دردم بی حضورت
باخودم هم من غریبم
امشبم رو گریه برده
خوابم آشفته تر از توست
حال من عجیب و تنهاست
پر تناقض و تنوعست
خودمم حال خودم رو
نمیدونم بی حضورت
کاش میومدی ببینی
این منم بعد از عبورت
پر بغضم؛ پر گریه...
(نانی)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،12 تیر 90، ساعت:02:07 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



میگن امشب شب آرزوهاست...


میگن امشب شب آرزوهاست...
آرزوهای من خیلی زیاده...
پرتوقعم میدونم؛ اما دنیا اونقدر بزرگ هست که آرزوهای آدم رو بزرگ کنه! میخوام آرزوهامو بگم:

اولش برای دوستمه؛ دوستی که کنار دختر کوچولوش نیست... دوستی که دلش یه دنیاس اما درد این روزا شده مرهم درداش... براش دعا کنید... دعا کنید برگرده کنار دخترش... دعا کنید نمیره!

دومش برای خدای منه؛ خدایای نسرین... خدایایی که هیچ​وقت تنهاش نگذاشت؛ خدایا! تنهام نگذاشتی؛ تنهات گذاشتم... شادی دادی بهم همیشه نالیدم... غصه داشتی نپرسیدم چی شده؛ فقط گریستم! خدایا میدونم تنهات گذاشتم اما تنهام نگذار... خدایا تو که منو تنها نمیگذاری دوستامو؛ خانواده​مو، عزیزامو تنها نگذار...

سومش برای ایرانمه؛ ایران غمگینم... ایران من! قشنگترین سرزمینی که عاشق​هاش بیشتر از مردمانشن... جایی که دلم پر میکشه برای آزادیش؛ شادیش؛ آدماش... خدایا! ایرانمو حفظ کن... بزرگ نگهش دار!

چهارمیش برای آرزوهامونه... خدایا! آرزوهای همه رو دریاب...
خدایا؛ امشب بهم آرامش دادی؛ با بغضی که نترکید، با دلی که تنگ بود... با شمع​هایی که تو دلم روشن کردم! به دل همه ما سر بزن مثل همیشه... تنهامون نگذار حتی اگه انکارت کردیم... خوشحالی رو از زندگیمون نگیر و دوستمون داشته باش...
خدایا؛ ایران منو دریاب... ایرانم... ایرانم... ایرانم تا همیشه
آمین
(نسرین)


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،20 خرداد 90، ساعت:00:20 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



قاصدک! به او بگو «دوستش دارم»...


دستم مشت شده، به دست‌هایم نگاه می‌کنم شبیه دست‌های کودکی‌ام است...

مشتم را آرام باز می‌کنم، قاصدکی در دستانم آرام گرفته... آرام می‌بویمش و آهسته در گوشش زمزمه می‌کنم: سلام من را به او برسان، بگو بی‌قرارش شدم باز؛ بگو دلتنگم بیاید... قاصدک راستی سریع برو، بازیگوشی نکنی؛ سرت به کار خودت باشد. اگر باد بازیگوشی پی بازی خواست راهت را کج کند گوش نکن، بگو پیغامی دارم، بگو دله نگرانی تند تند می‌تپد و نفس گرم و غمگینی مرا راهی آسمان کرده تا به او بگویم «دوستش دارم»...

تو را به خدا قاصدک، اگر ابری خشمگین سرت فریاد کشید نترس یا اگر گریست دلت نلرزد، عشق من قوی و آرام همراه توست. به یاد دل بی‌قرار من باش، ببین دستانم یخ کرده... غمگینم...

قاصدک تو را به خدا مواظب باش طعمه جوجه گنجشک بازیگوشی نشوی که به خیالش بازیچه‌ای هستی که خدا برایش فرستاده تا خوشحالش کند. اگر می‌خواهی دلش نشکند آدرس خانه ما را به گنجشک بده و بگو بیاید پیش من، تمام اسباب‌بازی‌هایم مال او، فقط بگذارد بروی و به او بگویی «دوستش دارم»...

قاصدک! جان لحظه‌هایت، اگر از دشتی زیبا و سبز رد شدی هوای ماندن به سرت نزند! می‌دانم آنجا قشنگ است اما اگر نرسی، او از کجا بفهمد «دوستش دارم»؟ به خاطر دل من چشم‌هایت را ببند و به او برس... به او بگو لحظه‌هایم بی‌قرارش شده؛ بگو نمی‌توانم بگویم چقدر دوستش دارم...

قاصدک! جان مادرت پیامم را به او بگو... نکند نفهمد؟! نکند برای همیشه تنهایم بگذارد... قاصدک... قاصدک... جان لحظه‌هایت... قاصدک.... فووووووت

دستم را دوباره مشت می‌کنم، دستانم دیگر کوچک نیست، خسته است و لرزان... دوازده سال گذشته و خبری از قاصدک نیست! نکند بادهای بازیگوش او را به دشت‌های سبز و زیبا برده‌اند؟ نکند از ابرهای غران ترسیده یا ابرهایی که تمام مدت می‌گریند او را زیر سیل اشک‌هایشان له کرده‌اند؟ نکند همبازی جوجه‌ گنجشک‌ها شده و فراموش کرده پیام‌رسان من بوده؟ نکند دختر دیگری او را گرفته و پیام خودش را با او فرستاده؟

قاصدک من هرگز نرسید... او هرگز نفهمید چقدر «دوستش دارم»... 12 سال گذشت و او هرگز نفهمید... چه پایان غم‌انگیزی...

گره دستم را باز می‌کنم و با همه وجود به قاصدک می‌دمم... فوووووت... پیش به سوی دشت‌های سبز، برو همبازی گنجشگکان کوچک‌ شو، برو سلام مرا به ابرهای بی‌قرار برسان... و برس به دست دخترکی که با دست‌های کوچکش انتظارت را می‌کشد تا پیام‌آوری باشی... که بروی و به او بگویی دوستش داری...

ششم خرداد 90

نسرین

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،7 خرداد 90، ساعت:02:09 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



آهنگی از گروه مستان



http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،27 اردیبهشت 90، ساعت:02:47 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



به چه نگاه میکنیم؟


دو زندانی از میان میله‌های زندان به بیرون نظر می‌کردند:
یکی گل و لای زمین را می‌دید و دیگری ستارگان آسمان را...
(فردریک لانگبریج)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،25 اردیبهشت 90، ساعت:00:02 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



فرمول شکست


نمی‌تونم فرمول موفقیت را به شما بدهم اما می‌توانم فرمول شکست را برایتان بنویسم:
بکوشید همه را راضی کنید!
(هربرت بایارد اسوپ)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،24 اردیبهشت 90، ساعت:23:58 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



ای قلم! اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟


با قلم می گویم

ای همزاد ٬ای همراه

ای هم سرنوشت٬

هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت٬

شعرهایم را نوشتی؟

دست خوش

اشک هایم را کجا خواهی نوشت.

(دکتر علی شریعتی)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،23 اردیبهشت 90، ساعت:20:19 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



بهانه‌ای نیست..


از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی !!!
بود و نبودت دیگر فرقی نمیکند؛
این روزها "بی‌بهانه" میشکنم...


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،23 اردیبهشت 90، ساعت:20:14 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



اینجا باد می‌آید


اینجا آنقدر باد می آید
که باید برای ماندن، خودت را سنجاق کنی به گوشه ای
اما حیف که حالا هیچ ندارم ، برای نگه داشتنت...
این بار می گذارم باد تو را ببرد
به هر سویی که دلش می خواهد
بی قراری نکن
باد کارش را بلد است
تو را به جائی میبرد که دلت، خواهان آن است...
حالا کمـــــــــی دیرتر ... کمــــــــــی دورتر!



http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،23 اردیبهشت 90، ساعت:20:10 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دیر خواهد شد!


تو سکوت میکنی و
فریاد زمانم را نمی شنوی
یک روز
من سکوت خواهم کرد و
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم "دیر شدن" را خواهی فهمید

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،23 اردیبهشت 90، ساعت:19:57 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



مثل کودکی... سردم است!


سردم است
و خودم مثل لحظه‌های سرد کودکی،
مثل آبتنی دزدکی در عصر پاییزی
خیس و مبهوت
ترسیده‌ام از سوز ویرانگر فردا
سردم است...
آتش روشن می‌کنی
ای دوست؟
(نسرین)


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،22 اردیبهشت 90، ساعت:01:53 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



پرواز میکنم...


پرواز می‌کنم
بر فراز لحظه‌ها
ابرهای دلتنگی بی‌شمارند
اما
خورشید باشکوه فردا را
خواهم یافت
(نسرین)



http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،22 اردیبهشت 90، ساعت:01:51 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دستمو بگیر... منجی ام شو


خط خطی شده روحم
بی‌خبر از همه‌چیز
و بی‌امان
روزگار سیلی‌ام می‌زند
کرخت شده‌ام از درد...
روحم را نجات بده
یاریگرم باش یکبار هم که شده
دستم را بگیر
مرا با خود ببر
ببر به دوردستی که هیچ شلاقی نیست
و هیچ‌دستی که
سیلی بنوازد بر گونه‌های سرخ‌شده‌ام
اما درد!
این درد غریب؛
زنده نباشد در روز و شب‌هایم
منجی‌ام باش!
(نسرین)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،22 اردیبهشت 90، ساعت:01:47 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





تعداد کل صفحات : 10 ... 4 5 6 7 8 9 10