تبلیغات




رؤیای پرواز
به یاد خواهم داشت... هرچند اگر کسی به یادم نباشد، به جای خواهد ماند، این لحظه... این احساس... اکنون من پر است از پرواز در تنهایی

فردا...


نه تو می مانی، نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت!
آنچنانی که فقط خاطره ها خواهد ماند!!!
  Heart

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،21 اردیبهشت 90، ساعت:20:12 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



بودا و زن هرزه


بودا به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد .
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید »
بودا به کدخدا گفت:
« یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت:
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد:
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده‌ات باش.
(برگرفته ازمجله اینترنتی Info Panel)

http://www.lensculture.com/buddha_images/buddha_167.jpg

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،19 اردیبهشت 90، ساعت:20:10 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



رؤیای من!


رؤیای دهشتناکی بود
من و این همه تضاد؟!
دلم را کجا
و ذهنم را کجا جا گذاشته‌ام؟
نمی‌یابم،
نمی‌یابم
رؤیای من بودن با زیبایی بود
خط سیاه می‌کشم بر تئوری احساسم!
تمام شد...
(نسرین)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،19 اردیبهشت 90، ساعت:20:04 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دلتنگی!


چند روزیست
قایق دلتنگیم را بر آب زدم
تا یادم نرود
بین من و تو
فاصله ای نیست....!
حتی به قدر چند قدم دلتنگی مختصر!!

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،19 اردیبهشت 90، ساعت:19:51 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نیا باران زمین جای قشنگی نیست


نیا باران زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم و خوب می دانم
که گل در عقد زنبور است
اما یک طرف سودای بلبل،
یک طرف بال و پر پروانه را هم
دوست میدارد
نیا باران پشیمان میشوی از آمدن
زمین جای قشنگی نیست
در ناودان ها گیر خواهی کرد
من از جنس زمینم خوب می دانم
که اینجا جمعه بازار است
و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه
 می گیرند
نیا باران زمین جای قشنگی نیست

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،19 اردیبهشت 90، ساعت:19:48 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



انگار همین دیروز بود...


انگار دیروز بود... زمین قشنگ بود، گنجشکها بیش از همیشه لمس می‌شدند و قلب کوچکشان تند تند می‌کوبید، دستم نمی‌لرزید... کاغذ سپیدم سخت نبود و جوهرم برای نوشتن تمام زیبایی‌ها کافی بود...
انگار همین دیروز بود، دلم روشن بود و قلبم تپش‌های بی‌صدایی داشت... می‌نوشتم، می‌گفتم، می‌کشیدم بی‌درد، بی‌درد، بی‌درد...
انگار همین دیروز بود که صدسال گذشت... امروز بزرگ شدم، زمینم زیبا نیست، گنجشکها را نمی‌یابم و دست و دلم می‌لرزد... برای نوشتن اشک می‌ریزم و کشیدن؛ هرگز!
هیچ‌وقت نفهمیدم ما انسان‌ها برای چه بدیم؟ چرا اینقدر علاقه‌مند به تراشیدن مجسمه‌ای از درون همدیگریم؟ و چرا دروغ قشنگترین واژه زندگی فانتزی ماست؟ و چرا... چرا جسارت جنگیدن با پستی‌ها را نداریم؟
کاش امروز همان دیروز بود... مثل قدیم تازه و لطیف، خوشایند و خوش‌بین... بدون درک بدی‌ها! می‌نوشتم و هرگز نمی‌گریستم...



http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،19 اردیبهشت 90، ساعت:19:39 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



روزی خواهد آمد!


روزی خواهد آمد که تمام پرنده‌های اسیر در قفس پرواز خواهند کرد و من تمام دلتنگی‌هایم را از قفس کوچک قلبم آزاد خواهم کرد.
روزی خواهد آمد که هیچ اسیری در هیچ زندانی در هیچ سرزمین بی‌کرانی گرفتار نباشد و تمام شکارچیان آهن دل بی‌هویت گرفتار عزلت و گوشه‌نشینی شوند و آزادی قشنگ‌ترین واژه حیات بر زمین و آسمانی است که منبع عشق است و آرامش...
روزی خواهد آمد که دلتنگی جزء کوچکی از زندگی هر انسانی باشد، نه تمام زندگی‌اش...
و روزی شگرف، بزرگ و با ابهت که لحن نامیدن تمامی گل‌های سرزمین من همراه با لبخند و پر از امید و آرزوهایی زیباست که با مهربانی می‌پرورانیمش...
آن روز نزدیک است...

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،18 اردیبهشت 90، ساعت:00:44 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



لحظه هایم بی تاب توست... بیا!


این همه مدت کجایی؟ حالا که بیش از هر زمانی به گرمایت نیازمندم کجایی؟ دستانم را خالی گذاشتی و دلم را بی‌نهایت منتظر!
کجای عدالت عاشقانه‌ات حکمی به این سنگینی صادر کرده؟ تا کی بمانم و روزشماری کسل‌کننده غروب و طلوع را نظاره کنم... به امید آن روز رؤیایی چند سحرگاه بیدار بمانم و صبح بخیر زندگی را زمزمه کنم؟ بی‌حضورت معنای زندگی را نمی‌یابم.
خسته‌ام از تنها بودنی بی‌تو! از آرامشی که نیست و از دویدن بی‌وقفه به دنبال زندگی... بی‌تو لحظه‌هایم دیگر رنگ یاسی کبود گرفته، نه اقاقیا و شقایق... بی‌حضورت ببین چه بیگانه‌ام با خودم و غرق می‌شوم آرام آرام آرام در مردابی به اسم روزمرگی؛ بی‌آنکه طعم خوش سعادت را چشیده باشم...
دوستم داری؟ نشانم بده... چرا معطلی؟ بیا... بیا تا تنهایی‌ام را در حضور امن دو نفره‌مان جشن بگیرم؛ بیا بی‌طاقت نگاه عاشقت شب تا سحر نمی‌خوابم؛ چرا معطلی؟ بیا... بی‌تابم...



http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،18 اردیبهشت 90، ساعت:00:05 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



یک دسته گل


پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه‌روی او، چشم از گل‌ها برنمی‌داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می‌دانم از این گل‌ها خوشت آمده است. به زنم می‌گویم که دادمشان به تو. گمانم او هم خوشحال می‌شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله‏‌های اتوبوس پایین می‌رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می‌شد!


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:23:36 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



سرود آشنایی


کیستی که من

این گونه

به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم،

کلید خانه ام را

در دستت می گذارم،

نان شادیهایم را

با تو قسمت می کنم،

به کنارت می نشینم و بر زانوی تو

این چنین آرام

به خواب می روم؟

کیستی که من

این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟

(احمد شاملو)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:23:10 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نترس، پرواز کن!


تو بال‌هایی برای پریدن داری و تاکنون آنها را باز نکرده‌ای.
تو را از خطرهای پریدن ترسانده‌اند‍!
نترس، پرواز کن...
(مسیحا برزگر)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:23:06 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



ملاقات خودت...


افقی عبور کن اما عمودی نگاه کن!
اون وقت یه روزی خودت رو تو اوج ملاقات میکنی.
(هله پتگر)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:23:03 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



ای قلم...


ای قلم!

خشکیده از ناسپاسی و دروغ

باز هم می‌مانی؟

تو چه جانی داری!!

من بدون همه اینها هم

باز کم می‌آرم

تو چه جانی داری!!

ای قلم... می‌نگاری بر من؛

بر افق، بر سیاهی شب ظلمت‌پوش

بر دل تارک دنیای مزاحم

بر دل سنگ درختان به غایت مرده

تو چه جانی داری!!

باز هم می‌باری؟

(نسرین)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:01:43 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



هستی و نیستی


لحظه درد نبودن
سخت، بی‌روح، پر از درد
بی‌انتها مثل کهکشان سیاه
در پی آرامش مرگبار
دنیای بی‌دروغ
انسان با صداقت محض
همه‌اش یک سراب، سراب، سراب
باید بسازیم
باید بمانیم
این است رسالت تنفس گوگرد و دود
هر روز
هرروز
هرروز

(نسرین)



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:01:43 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



من بی تو یعنی کویر


خشکم

کویر بی‌انتهای تردیدم

و می‌رسم به سراب آرامش

بدون تو!

با من بیا، دنیای من باش

این روزهای سخت

گاهی سریع به انتهای زوال می‌رسد

ترسم که برنگردی

با من بیا...

(نسرین)



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:01:30 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



غروب


خیال نکن
اگر برای کسی
تمام شدی
امیدی هست

خورشید
از آنجا که غروب می کند
طلوع نمی کند

(افشین یداللهی)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:01:29 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



سهم تو


دستان من نمی توانند
نه، نمی توانند
هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند.

تو
به سهم خود فکر می کنی

من
به سهم تو.

(گروس عبدالملکیان)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:01:26 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



زمان پوسیده و سرابی به نام حقیقت...



چقدر زود گذشت دورانی که فکر می‌کردم تا ابد پایدار است؛ برای خودم، دلم و احساسم متأسف می شوم وقتی می‌بینم اینچنین آماج قضاوت و بی‌عدالتی بودم و به خیال خوش خیال خودم همان‌طور که در دلم عشق به همه است، در دل‌های سنگ دیگران جایی دارم...

چه خوش‌باور بودم و خام که همه احساسم را خرج کسانی کردم که معنی احساس را نمی‌فهمیدند و وقتی به پایان رسیدم فهمیدم هیچی بودم درون حبابی تو خالی!

خوشحالم، فهمیدم و گران بودن این فهمیدن هیچ از آرامش کنونی‌ام کم نمی کند و هنوز می‌توانم احیا شوم، بخندم و باشم...

قدم بعدی همیشه سخت‌تر از قدم نخست است اما این‌بار ایمان دارم قدم محکمی برداشته‌ام که سرانجامش احیای روح و باورهایم در گذر پوسیده زمان است... از دروغ بیزارم و امیدوار آینده‌ای زلال و صادق...

نسرین


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،17 اردیبهشت 90، ساعت:01:10 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



بزن زیر گریه






نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشمات و خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یکم
یه امشب غرور و بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه ها تو ، تو قلبت دیگه
غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی به این آسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاری تو
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادش نباشی به این آسونی

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،15 اردیبهشت 90، ساعت:02:31 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



شعرهای من!


گفتند
شعرهای من
جوشش دریاست
خروش رود

بی شک
کمی بالاتر
به چشمه ای می رسند
که تو هستی

(گروس عبدالملکیان)

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،15 اردیبهشت 90، ساعت:02:12 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



سکوت


ای سکوتت لحظه لحظه مرگ من
آسمانی! با توأم، حرفی بزن
بوی باران می دهد نجوای تو
گفتگوی سبز و بی پروای تو
می توان در بستر یادت شکست
می توان همچون تو شعری تازه گفت
با غزل، با مثنوی، با انتظار!
یاد تو باغی است سرشار از بهار

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،15 اردیبهشت 90، ساعت:02:02 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



همراه خوبم...


تقدیم به داداش محمد؛ شازده گلم! مهربون ترین داداشم

خوابو از چشام بگیر مثل همیشه

بگو عمر عاشقی تموم نمیشه

منو با خودت ببر هر جا دلت خواست

دیگه چیزی نمی خوام این آخریشه این آخریشه

 

تو شریک دردمی تو این زمونه

تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه

پرم از حس غریبی که می دونم

مثل بغضه شایدم بدتر از اونه

 

توی خلوتم ، تو بهترین صدایی

برای نفس کشیدنم هوایی

تورو می شناسه دلم، غریبه نیستی

ساده تر بگم یه حس آشنایی

تو یه تعریف زلالی مثل دریا

فرصتی برای کشف یک معما

تورو می خونم و باور می کنم من

صادقانه با منی همیشه هر جا همیشه هر جا

تو همون راز نگفتی تو سینه

منم اون که با تو دیوونه ترینه

همه جا هر جا که هستی هر جا باشی

چشمای منتظرم تورو می بینه تورو می بینه تورو می بینه

 

دانلود (ترانه راز - آلبوم نازنین - مازیار عصری) 

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،15 اردیبهشت 90، ساعت:01:10 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دلم برای خودم تنگ میشود...


گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
گاهی دلم با زندگی سر جنگ میشود
گاهی برای گل های اقاقی زنده ام
گاهی تمام وجودم پر از سنگ میشود
این است خاطره ام از همین زمان
این روزگار که پر از نیرنگ میشود
کاش ای خدا برای دلم بنوازی تو باز
با ساز تو عشق در دلم پررنگ میشود
گاهی برای خدا هم شده ام دلتنگ
گاهی خدا هم دلش برایم تنگ میشود
(نسرین- 8 اردیبهشت 90)


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،10 اردیبهشت 90، ساعت:01:29 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



قصه زندگی


زندگی قصه ی تلخیست که
از آغازش
بسکه آزرده شدم
چشم به پایان دارم...!

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،26 فروردین 90، ساعت:19:02 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



بمان و ببین! همه آنچه مانده از من...


بال‌های خیالم درد می‌کند؛ ذهنم آشفته است و خسته‌ام...

با خیالم اوج که می‌گیرم قلبم تیر میکشد و دستانم پرواز را فراموش میکنند؛ میان آسمان و زمین معلق می‌مانم و سپس شروع به سقوط می‌کنم...

چه تلخ است برای رؤیای پروازی که نمی‌تواند پرواز کند و دختر مغرور سرشار از خیالی که انگار سال‌هاست مرده است وقتی تخیلش را از دست می‌دهد.

نمیتوانم بنویسم، مدت‌هاست نتوانستم و فکر میکنم مدت‌هاست مرده‌ام...

دلم قلم می‌خواهد و کاغذی سپید به وسعت همه تنهایی‌هایم و جوهری سیاه به سیاهی همه دنیایم تا خط‌ خطی کنم همه اندوهم را، همه افکار پریشانم را، همه دردهای ناگفته ناشناسم را که تیشه شده‌اند بر پیکر وجودم... دلم دو دست می‌خواهد برای گرفتن دستانم که حالا که زمین خورده‌ام بلندم کنند... دلم یک جفت چشم میخواهد که روبه‌روی همه اندوهم بنشیند و همه اشک‌های نریخته و بغض‌های فروخورده‌ام را چشم در چشم پذیرا شود!

دل من سوگوار است!

سوگوار دختری با آرزوهای یاسی رنگ! سوگوار کسی که پریدن تنها خیال شیرینش نبود؛ سوگوار لحظه‌های بی‌چون و چرای خوبی‌ هستم که رفتند و مرا با همه اندوهم تنها گذاشتند... دل من مرده و هیچ کس جز خودم سوگوارش نبود!

خاکسپاری شکوهمند دو نفره من و دلم! همه دعوت بودند اما هیچ‌کس نپرسید ساعت چند؟!

قلمم خشک است؛ کاغذم مثل چوب سخت و جوهرم سیاه سیاه سیاه تا دلت بخواهد... مجسمه سیاهی می‌سازم از همه آنچه مانده از من... بمان و ببین!

تاریخ: روزی گم شده در سال 90

نسرین


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،25 فروردین 90، ساعت:19:51 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دلتنگی هایت را قسمت کن!


وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.

نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.

تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟

تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟

می توان از تاریکی ها گذشت  می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.

یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.

شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،10 فروردین 90، ساعت:03:07 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نمیگم...


نمیگم محاله رویام، نمی گم بی آرزویم
اما با تو، نه نمیشه، هی تویی که رو به روتم
نمیگم دلم پوسیده، لحظه هام ابری و تنگه
اما باز دلم میگیره، وقتی که دل تو سنگه
نمیگم کوچیکه دنیام، نمیگم که بی بهارم
اما با نگاه تلخت، شوره زار شوره زارم
نمی خوام بگی عزیزم، نمی خوام بگی مهمم
ولی جون هرچی عشقه، نذار اینجوری بمیرم
قسمت میدم به خورشید، به خدای آسمونا
یه کم با من مهربون باش، رحمی کن به من تنها
نذار اینجوری بمونم، نذار از غصه بمیرم
تو تموم آسمونی، برای من تو، عزیزم!


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif

نسرین ،6 فروردین 90، ساعت:05:09 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



حلقه کوچک خوشبختی من!


روزها می گذرند
و من اینجا، تنها
سرنوشتی مبهم و یه دنیا انبوه
و چراغی در دست
به کمی دورترم می نگرم
روزهایم را با برگ گل نسترن وحشی باغ
میشمارم اینجا
ترس هایم گاه و بیگاه، مرا
برده اند به ته دشت، که پر از تنهاییست
خواب هایم همه کابوس نبودن دارند...
چه غریبم اینجا!
دست هایم خالیست
و پر از حسرت یک بوسه سرخ
من به دنبال دو دستی هستم
که بگیرد دست تنهای مرا
و مرا پر کند از لحظه عشق
و پر از خوشبختی...
که به آن می گویم:
حلقه کوچک خوشبختی من!



http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



نسرین ،6 فروردین 90، ساعت:04:24 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



گل من باغچه نو مبارک...


چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی هنوز هم دوسش داری....
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی...
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه دوستش داری...
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی: گل من باغچه نو مبارک....


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،6 فروردین 90، ساعت:04:23 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif



دلواپسم نباش؛‌ عاشق نمی شوم


جسمی شکسته و... روحی پر از خراش
عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش
دستانی از تهی، پاهایی از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست...
این دل‌شکستگی، اقرار بی‌کسی‌ست
درگیر من مشو، همدم نمیشوم
حوا مرا ببخش... آدم نمیشوم...
*****
تقصیر تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط زدی، من خواستم نشد
درگیر عادتم، سرگرم خود شدم
در مرز یک سقوط، دیگر نه تو نه من...
*****
از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بیا ببین
دل‌تنگ من مباش، من مرده‌ام... همین!
*****
شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره
در انتهای خویش، حال مرا بفهم
شکلی شبیه خود، با چشم گریه‌سوز
باور نمیکنم، آئینه را هنوز...
*****
از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم، حوا بیا ببین
دل‌تنگ من مباش، من مرده‌ام... همین!
*****
جسمی شکسته و... روحی پر از خراش
عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش
دستانی از تهی، پاهایی از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست...
این دل‌شکستگی، اقرار بی‌کسی‌ست
درگیر من مشو، همدم نمیشوم
   حوا مرا ببخش... آدم نمیشوم...


http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif


نسرین ،6 فروردین 90، ساعت:04:17 ، ستاره‌ نقره‌ای

http://pichak.net/themes/01/01/image/t.gif





تعداد کل صفحات : 10 ... 5 6 7 8 9 10